![]() |
![]() |
|
|
|
|
| آواي خاموش... | |
|
چهارشنبه، 9 آبان، 1386
نگو كفر است...
نمی خواهم خدايم بيكران باشد نمی خواهم عظيم و قادر و رحمان نمی خواهم كه باشد اين چنين آخر خدا را لمس بايد كرد. نگو كفر است خدا را می توان در باوری جا داد كه در احساس و ايمان غوطه ور باشد خدا را می توان بوئيد و اين احساس شيرينی است نگو كفر است كه كفر اين است كه ما از بيكران مهربانيها برای خود خدايی لامكان و بی نشان سازيم خدا را در زمين و آسمان جستن ندارد سودی ای آدم توبايد عاشقش باشی و بايد گوش بسپاری به بانگ هستی و عالم كه در هر خانه ای آخر خدايی هست نگو كفر است اگر من كافرم، باشد نمی خواهم خدایا زاهدی چون ديگران باشم نمی خواهم خدايم را به قديسی بدل سازم كه ترسی باشد از او در دل و جانم نگو كفر است كه سوگند ياد كردم من به خاك و آب و آتش بارها ای دوست خدا زيباترين معشوق انسانهاست خدا را نيست همزادی كه او يكتاترين عاشق ترين معبود انسانهاست.
دوشنبه، 14 خرداد، 1386
سايه روشن های زندگی ...
گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست. و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام.
امضا: عصيانگر جمعه، 14 اردىبهشت، 1386
نيايش...
در پناهش امنم در کنارش آرامم بی وقفه صدایت می زنم تا در من همچنان بتابی جاری می شود اشکهایم هر گاه می خوانمت امیدوارم از رحمت عشقت تکیه گاه می خوانمت امید می دانمت و پیوسته در تار و پودم با کلاف جان می بافمت و در ریسمان آسمانی ات که مرا به بلوغ می رساند چنگ می زنم به بودن نیازی نیست چرا که هستم من برای ابد هیچم به بودنم احتیاجی نیست زیرا می دانم و ایمان دارم آنگاه که به نبودن می رسم ذره ای پیوسته ام در اقیانوس وسعت بی انتهای تو چرا که من می دانم رنج چیست و لذت یعنی چه... با عشق به سر می کنم
جمعه، 11 اسفند، 1385
خسته ام ...
نيمکتی ميخواهم برای نشستن دور از جماعتی که از آنها خسته ام نيمکتی خالی در سياهی شب برای همه تنهايی ام جايی سراغ داريد؟ جايی دور از اينجا ميخواهم دور از همه اين تن ها جايی با خودم تنها باشم ميخواهم فرياد بزنم ... سکوت کنم ... آه بکشم... اشک بريزم ميخواهم خودم باشم پرده ای از مه ميان من باشد و شما خسته ام نيمکتی می خواهم برای نشستن ...
جمعه، 13 بهمن، 1385
اعتراف ...
من دلي تاريك و تنها دارم و حاشا ندارم چون شبی هستم سحر گم كرده و فردا ندارم آنچه پيدا ست دنيائي پراز رنج ست وحسرت اعتقادي هم به آن دنيای نا پيدا ندارم رهروان گويند : آري ظلمت و خونست؛ امّا منكه بيراهم همين ميگويم و امّا ندارم كرده بودم عهد كز راه و رفيقی برنگردم غدرو نامردي ستودن را كه من امضا ندارم بگذر از عهد كه منهم مرغ اين عهدم چو طاووس گر پری رنگين نمايش داده باشم پا ندارم مرغكي صحرائيم گم كرده ام صحراي خود را ماهي بر خشكيم ؛ دل دارم و دريا ندارم برگ خشكي بيكسم ؛ بازيچه توفان و سرما ميدوم هر سو؛ پناهي نيست جائي جا ندارم ياد از آن با ناز رقصيدن ؛ كه اي باد بهاري شاخكي نورسته برگم ؛ طاقت سرما ندارم
جمعه، 8 دى، 1385
شعاری برای زیستن
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه . و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد. با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود. هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری. همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد. تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است برخیز و بی هراس خطر کن ، در هرفرصتی بیاویز وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت. آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود پروازش ده تا پایدار بماند رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را آهنگی نباشد از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هرگامش ترنم خوش لحظه ها جاری است. "نانسی سیمس"
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
![]() خانه آرشيو پست الكترونيك داستان هاي كوتاه پري قصه هاي مرده ترانه هاي قشنگ با من باش اهالي شهر عشق پس كوچه تنهائي با دنياي سحر دريای پر موج ستاره صبح شازده خانم دختر ناز نازي sinagraphic باد صبا آس و پاس رامين فرزان دیب دمینی قایقی کاغذی بر دریای عشق شاعرانه ها پسا غزل 1 یکنفر شیرین تر از شیرین سید مهدی موسوی ترانه هاي تنهايي مژگان بانو محراب خيال علي هوشمند تيشه فرهاد كرگدن شعرهاي عاشقانه شاعري حضرت غزل يك جرعه غزل شقایقی روئیده در کویر تاابددر راه هزاران اسم قلم خورده ساده دل ياران هميشه سبز توانیابان ایران مژده MSمن و آشنايي با يك معلول مادريك روشن دل دلتنگی های یک معلول شمعداني نجواي دل انگيز از سر بي حوصلگي هميشه تنها متولد اسفند كلبه-عشق برگهاي سفيد دفتر من مرام خونه پادراز حرفهاي من و خدا بانوي ارديبهشت ![]() |